به تو می اندیشم

بی تو من تنهای تنهایم من به دیدار تو می ایم ...

قریب

نرسیده به بعضی خاطره ها

باید بنویسند :

آهسته به یاد بیاورید ...
خطر ِ ریزش ِ اشك ...
+ نوشته شده در  یکشنبه 6 آذر1390ساعت 12:12  توسط بهار   | 

می بینی اینهمه 

خستگی من از عشق و

تو.  از عشق من؟

بیا تا دیگر

نه من سراغ تو .و

نه تو "سراغ من خسته بیا .

بیا تا تمام  عشق را  

در سردی زمستان  یک کوچه بن بست 

رها سازیم و رها شویم از 

اینهمه غم و 

تنهایی و 

غم تنهایی و بی همی 

بیا تا کی این من و تو و عشق و 

این لبریزی من و تو 

از عشق تو و من 

حیف.حیف نیستی و نمی بینی 

نیمه شب است و نخوابیدن هیچ 

چه هزیانی .سراغ خستگی من و عشق تو امده  و 

چه نخواستن .شعری میشود از بیا و 

با هم و 

من و تو 

میکاییل شریفی 





+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 آبان1390ساعت 15:8  توسط بهار   | 

عشق یعنی :

عشق یعنی یادی از یک خاطره /فکر کردن در کنار پنجره 

راه رفتن دست در دست کسی /دیدن نوری بخواب شب پره 

عشق یعنی اسمان باران ببار /دستهایت حلقه در موهای یار 

روی های شسته  گل انداخته/خیس و پر بوسیدن لبهای یار 

عشق چون شوقیست در حین قرار/حالت چشمی به ره در انتظار 

تندی قلبی در اول خلوتی /نقشی از خندیدن لبهای یار 

عشق یعنی مردم از دوری یار /عشق یعنی سر نهم بر کوی و غار 

عشق یعنی خویشم این من را که خود /اتشی بر ان زنم پروانه وار 

عشق یعنی راحتم کن جان بگیر /عشق یعنی درد بی درمان بگیر 

روح و جان و عقل و هوش و دین و دل /انچه خواهی هر چه دارم ان بگیر 

عشق یعنی بوسه اما ناب ناب /عشق یعنی بوسه ای با اب و تاب 

بوسه یعنی عشق اما پاک پاک /بوسه یعنی عشقی از روی حساب 

عشق یعنی از کنون لیلی تویی /سخت گردم همچو مجنون بی تویی 

در نبودت من اگر کوهی کنم /رشته کوهی میکنم در باتویی 

میکاییل شریفی 

+ نوشته شده در  شنبه 9 مهر1390ساعت 17:22  توسط بهار   | 

تا"""

گفت :دوستیم؟

گفتم :دوست توست 

گفت :تاکجا؟

گفتم :دوستی که "تا"نداره 

گفت :باشه.پس تا پس از مرگ 

گفتم:نه.نه."تا"نداره

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 مهر1390ساعت 16:9  توسط بهار   | 

در نگاهم زل بزن

تــــــو را آرزو نخواهَــــــمـ کـرد...

هیچ وقتــــ !

تو را لـــــــحظه ای خواهمـ پذیرفت...

که خودتـ بیایــــــ ـی...

با دلــِ خودتـ...

نه با آرزویـــــــِ منـ ...!

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 مهر1390ساعت 15:40  توسط بهار   | 

حدیث دو چشم

رسیدم از آن سو چراغی به دست

غرور غزل را نگاهت شکست

به یمن قدم های پر نور عشق

هزاران ستاره به چشمم نشست

من از شب چکیدم تو از روشنی

امیدی به پیوند من با تو هست ؟

اگر در حریم تو پر می زنم

گرفتم دلم را به روی دو دست

شبی با حدیثِ دو چشمان تو

تمام وجودم به آتش نشست ...

برداشت از وب یه دوست 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 شهریور1390ساعت 10:57  توسط بهار   | 


+ نوشته شده در  دوشنبه 21 شهریور1390ساعت 14:3  توسط بهار   | 

اسرار

کلید موفقیت را نمی دانم چیست  اما می دانم کلید شکست ان است که بخواهی همه را از خود راضی نگه داری 

بی نیاز ترین مردم کسی است که به قسمت خدا راضی باشد(امام علی (ع))


+ نوشته شده در  شنبه 19 شهریور1390ساعت 14:54  توسط بهار   | 

1.اقایان اساسا خواهان برتری هستند در حالیکه خانمها اساسا خواهان برابری هستند 

2.عشق قسمتی از زندگی اقا را در بر میگیرد در حالیکه عشق همه زندگی خانم را در بر میگیرد

3.اقایان اساسا به احتیاجات خود توجه دارند در حالیکه خانمها اساسا به احساسات خود توجه دارند

4.الویت برای اقایان در جوانی "1 عشق 2 پول 3 سلامتی و در پیری 1 سلامتی 2 پول 3 عشق در حالیکه در خانمها  در هر 2 مرحله جوانی و پیری اول عشق  دوم سلامتی سوم پول  در الویت است 

5.اقایان در زمان شکست عاطفی ارام و ساکت میشوند در حالیکه خانمها در زمان شکست عاطفی افسرده می شوند

6.اقایان اساسا زمانی که عاشق میشوند 1.9 برابر انرزی انان افزایش می یابد در حالیکه موقعی مه عاشق می شوند 30 درصد از انرزی انها کاهش می یابد 

7.اقایان اساسا در معقوله تقلب توانایی خاصی دارند در حالیکه خانمها اساسا در معقوله تقلید توانایی خاصی دارند 

8.اقایان اساسا به باید ها و نباید ها توجه دارند در حالیکه خانمها به بود و نبود ها توجه دارند 

9.اقایان بیشتر در اینده سیر میکنند در حالیکه خانمها اساسا در گذشته سیر می کنند 

10.اقایان در جوانی خود خواه و در پیری مهربان می شوند در حالیکه خانمها در جوانی  مهربان  و در پیری خود خواه  می شوند 

دکتر انوشه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 شهریور1390ساعت 9:2  توسط بهار   | 

تفاوت جالب اقا و خانم


+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 شهریور1390ساعت 8:50  توسط بهار   | 

اینده ...

من بی تو له شدم 

زیر هجوم درد/قلبی که یخ زد و کاریش نمیشه کرد

با اینکه زندگی باهام خوب تا نکرد 

نبودن تو رو از من جدا نکرد 

ویرون کوچه هام دنبال کی برم /چون بعد تو فقط دنبال مقصرم 

از لابه لای لحظه های تلخ و غمگینم 

تو روز روشن این همه تاریکی می بینم 

با اینکه از هر لحظه اینده بیزارم 

با این همه باز م /به این اینده شک دارم ...

این بد بیاریا تقصیر من نبود /این که تو هم بری /تقدیر من نبود

این حال و روزم از قصه تب کنم 

هر روزم این شده روزا رو شب کنم ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 شهریور1390ساعت 8:50  توسط بهار   | 

من بی تو له شدم


+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 شهریور1390ساعت 8:44  توسط بهار   | 

دوستت دارم

کوله بارم بر دوش 

سفری باید رفت 

سفری بی همراه 

گم شدن تا ته تنهایی محض 

یار تنهایی من با من گفت 

هرکجا لرزیدی /از سفر ترسیدی /تو بگو از ته دل 

من خدا را دارم 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 شهریور1390ساعت 16:11  توسط بهار   | 

فردا

خلوت شبهای خوش را روزگار از  ما گرفت

ای خوش ان روزی که روزگاری داشتیم 

***************************

هیچ دوست ندارم انسانهایی را که زندگی را برای امروز وعشق را برای فردا می خواهند 

چون فردا را برای هیچ کس تضمین نکرده اند ...

***************************

بهار بود و تو بودی و عشق بود و امید 

بهار رفت و تو رفتی و هرآنچه بود گذشت 

***************************

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 شهریور1390ساعت 15:56  توسط بهار   | 

رفیق

اری رفیق من دست خود را با تو می دهم 

و عشقم را با تو می دهم گران بها تر از هر پول 

من خود را به تو می دهم به جای هر خطابه و هر قانون 

و تو خود را به من خواهی داد ؟با من سفر خواهی کرد؟

به هم خواهیم بود آیا همه عمر را...تا انجا که زنده ایم ؟...


+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 شهریور1390ساعت 11:10  توسط بهار   |